در ذهنیت های در آگاها نگی اتفاقی به نام هم سویی یا هم جهتی فکری اتفاق می افتد،و این راه را برای ادامه چیزرویی هموار می کند .
هستنده ام می خواهم خیلی تلاش میکنم ،پس تقابل به وجود می آید با چیز دیگری یعنی وجود قدرتمند دیگری شاید اسمش طبیعت شاید است هم تصمیم گیرنده ای به نام....تقدیر.
طبیعت چیز ساز من پیروز خواهد شد یا تصمیم گیرندهایی با چیز هایی که خود می خواهد .
همچنان ادامه دارد.....
فرض کنیم چیز دچار وجود باشد .
یعنی ما میتوانیم جدایی از قالب تصور چیز را چیزی عینیت یافته بیانگاریم.
سپس ما درگیر فعل خواستن می شویم،شروع خواستن اتفاق می افتد .
قدم اول را بر می داری تو می دانی یعنی تو چیزی را که می خواهی مشخص کردی.
در راستای فعل خواستن تو از عمل تلاش بهره خواهی برد.
در ذهنییتت چیز زمان زده می شود و هرروز مشککلتر...
ادامه دارد ......
در مدارس به این مو هبت پرداخته شود ...
به والدین قبولانده شود...
در محا فل تئاتری برایش تبلیغ شود به صورت بروشور...
در تلویزیون از تئاتر های در حال اجرا و روی صحنه به صورت آنونس و تیزر تبلیغ شود...
بزگداشت ها ومراسم های تجلیل و تقدیر بیشتری برای این مولفه ی فرهنگ ساز در نظر گرفته شود...
و....
یک سوال آیا مخاطب تئاتر را باید دارای آگاهها نگی پنداشت یا مخاطبی برای ارضای یکی از امیا لش،
منظور سر گرمی است...
برای پیدا کردن تراز مخاطبها و بینندگان باید یک تقسیم بندی اتفاق بیفته...
این تقسیم بندی چگونه اتفاق می افته می توان چند راه را نام برد:
یک:شناسایی قشر مخاطبها دو:شناسایی چرایی انتخاب تئاتر به عنوان رسانه یا سر گرمی یا شاید
انتخاب به خاطر نبودن هیچ انتخاب دیگه ای(ما باید برای کسی که تئاتر را به عنوان رسانه انتخاب
می کند به یک شیو ه ی اجرایی درست برنامه ریزی کنیم)...